غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

228

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

مىشويد . خداوند شيطان را لعنت كند كه اين منكرات را در چشم شما بياراسته و شما را گمراه كرده است . امير المؤمنين سوگند مىخورد ، سوگندى كه وفاى به آن بر او واجب باشد ، كه اگر دست از اين مذهب ناپسندتان بر نداريد و از اين راه كج به راه راست باز نياييد به سختى شما را خواهد زد و بر شما سخت خواهد گرفت چنان كه به هر سو بگريزيد . و شما را خواهد كشت و شمشير بر گردنهايتان خواهد نهاد و آتش در خانه‌ها و كويهايتان خواهد زد . » در سال 324 ضرورت راضى را واداشت تا ابو بكر محمد بن رائق را فرمانده سپاه و امير الامراء گرداند و امور خراج و معاون « 539 » و دواوين را در همهء بلاد به او واگذارد . و فرمان داد تا بر همهء منبرها به نام او خطبه بخوانند . از اين هنگام وزارت باطل شد و وزيران حق نگريستن در هيچ يك از آن امور را نداشتند . بلكه ابن رائق و كاتبش بر همه آن امور نظارت داشتند . از آن پس همهء كسانى كه به مقام امير الامرايى مىرسيدند از چنين مزايايى برخوردار بودند . اموال به خزاين آنان وارد مىشد و آنان به هر صورت كه مىخواستند در آن تصرف مىكردند و خليفه را نيز مبلغى كه خود مىخواستند مىدادند . در سال 326 معز الدوله ابو الحسن احمد پسر بويه بر اهواز مستولى شد . در اين سال ابن مقله نامه‌اى به راضى نوشت و در آن اشارت كرد كه ابن رائق و يارانش را دستگير كند و او ضمانت مىكند كه سه هزار هزار ( 3000000 ) دينار از آنان مصادره كند . نيز در آن نامه آمده بود كه بجكم را به جاى ابن رائق مقام اميرالامرايى دهد . همچنين ابن مقله از راضى طلب كرد كه اجازت دهد به سراى خلافت منتقل شود . راضى اجازت داد . چون ابن مقله به سراى خلافت آمد ، راضى فرمان داد كه او را بگيرند و در يكى از حجره‌ها زندانى كنند . آنگاه خط ابن مقله را به ابن رائق نشان داد . ابن رائق راضى را سپاس گفت و همواره خواستار مجازات ابن مقله بود تا او را از زندان بيرون آوردند و دستش را ببريدند . دست ابن مقله درمان شد و چون بهبود يافت بار ديگر با راضى بناى مكاتبه گذاشت و درخواست وزارت مىكرد و يادآور مىشد كه قطع دست مانع كار او نيست . قلم را به دست بريدهء خود مىبست و مىنوشت و همچنان ابن رائق را تهديد مىكرد . عاقبت راضى به قطع زبانش فرمان داد . سپس او را به زندانى تنگ بردند كه در نزد او كسى كه خدمتش كند نبود . كارش